آلبرکامو

روژه کیلیو و پیر لویی‏‏ری

ترجمۀ سید محمدحسین مرعشی

 

 

 

1913: آلبرکامو در هفتم نوامبر، در دهکدۀ سن‏پُل، در موندووی، واقع در الجزایر، نزدیک مرز تونس، چشم به جهان گشود. پدرش، لوسین کامو، در استخدام تاجری شراب فروش بود. مادرش، کاترین سنتس، دومین فرزند خانواده‏اش بود و بی‏سواد. خانوادۀ کاترین نُه فرزند داشت و پدر و مادرش هر دو الجزایری بودند. کامو نام کاترین- نام مادرش- را بر دختر خود گذاشت. این نام در رمان مرگ خوش آمده است. نام سنتس را نیز برای شخصیت پا اندازِ رمان بیگانهنام خردسالیِ مادربزرگش، کاردونا، را نیز برای شخصیت داستانی ماری برگزید.

1914: لوسین کامو، پدر آلبر، در 28 سالگی به لشکر یکم شمال افریقای ارتش فرانسه پیوست؛ در نبرد مارن [واقع در شمال فرانسه] مجروح شد و در روز یازدهم اکتبر همان سال در بیمارستان نظامی سن بریوک درگذشت. از او برای پسرش تنها یک عکس و تکه‏ای از یک خمپاره که برای بیوه‏اش فرستاده بودند به جای ماند.

1914- 1918: کاترین کامو، پس از مرگ شوهر، به الجزایر بازگشت و در شهر بلکور، در محله‏ای فقیرنشین، در کوچۀ لیون ساکن شد. ابتدا در کارخانۀ مهمات‏سازی سرگرم کار شد، سپس به خدمتگاری پرداخت.

مادربزرگش بازیگر، مستبد و بزرگ خانواده بود. لوسین، برادر ارشد آلبر، و عموهایش که یکی از آنها کارگر بشکه‎ساز بود، الهام‏بخش شخصیت‏های داستان بی‏زبانان بودند. کاترین، مانند خواهرش اتین سنتس، خوب نمی‏شنید و به سختی حرف می‏زد.

1918- 1923: در مدرسۀ ابتدایی واقع در کوچۀ اومرات یکی از آموزگارانِ آلبر به نام لویی ژرمن که مبارزی قدیمی بود به آلبر کوچک علاقه‏مند شد. او خانوادۀ آلبر را به دشواری متقاعد کرد تا پسرشان را برای شرکت در کنکور بورسهای دبیرستانی معرفی کنند. ژرمن با جدیت و بدون دریافت دستمزد آلبر را [درس خصوصی داد، و] برای ادامۀ تحصیل آماده کرد. کامو در تمام عمر با آقای ژرمن مکاتبه می‏کرد.

او در فرداری روزی که جایزۀ نوبل را دریافت کرد کتاب خطابه‏ای سوئدی را به آقای ژرمن هدیه کرد. کامو تنها دو کتاب را که در این دوره خوانده بود به خاطر می‏آورد: بچه‏های دریا اثر گابریل دولا لاندل (فریاد «به طرف دریا!» که او در نمایش‏نامۀ حکومت نظامی آورده از این رمان است) و رمان صلیبهای چوبی اثر رونالد دورژلس.

1923- 1930: کامو، پس از گرفتن بورس، در دبیرستان بوژو که در آن سوی شهر قرار داشت به صورت نیمه وقت پانسیون شد. زمانی که مسیر خانه تا دبیرستان را با تراموا طی می‏کرد منظرۀ خلیج گوچک الجزایر مسحورش می‏کرد. کامو در این مدت زندگی دوگانه‏ای داشت. روزها را با جوانان مرفه می‏گذراند که از دشواری‏های زندگی خانوادگی او چیزی نمی‏دانستند و شب به نزد خانواده‏اش بازمی‏گشت که همه عامی بودند. این دو جهان، سالی یک بار، هنگام اعطای جوایز دبیرستان با هم برخورد می‏کردند. خانوادۀ کامو، باز مانند فقرا لباس نو می‏پوشیدند، و در باغچۀ زیبای چسبیده به تئاتر، وصله‏ای ناجور بودند. کاموی جوان از این وضعیت احساس شرمساری می‏کرد.

کامو در تعطیلات تابستانی در برابر دریافت دستمزدی اندک در مغازه‏ها کار می‏کرد؛ به آموختن انگلیسی پرداخت؛ با زبان اسپانیایی آشنا شد؛ اما «تنها بود و دل به کار نمی‏داد. نتیجۀ کار مطلوب نبود». در برابر، در فوتبال که در سراسر زندگی به آن علاقه‏مند بود به موفقیتهایی رسید. در سال 1929 به عنوان دروازه‏بان به تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره (RUA) پیوست.

1930: به دریافت دیپلم نخستین گام را به سوی ترقی را برداشت. در ماه دسامبر نخستین نشانه‏های ابتلای به بیماری سل در او نمایان شد. در بیمارستانی بستری شد. تا سال 1932 نزد عمویش آکو که قصاب بود زندگی کرد. آکو که فردی تحصیل کرده بود کتابخانه‏اش را در اختیار او گذاشت. کامو آثار نویسندگانی چون بالزاک، دوما، ژول‏ورن، و ژید را خواند.

193: دوستان دورۀ دبیرستان در این دوره آندره بلامیش و کلود دوفرمینویل بودند. او با ماکس پل‏فوشه دوست شد و استادانی چون پل ماتیو و ژان گرونیه داشت. کامو مقالۀ مرگ روح، کتاب پشت و رو، [مجموعۀ مقاله] و رمان انسان عاطفی را به گرونیه تقدیم کرد. در سال 1959 بر چاپ دوم رُمان جزایر که اثر استاد فلسفه‏اش بود مقدمه‏ای نوشت؛ اثری که تأثیری بسیار بر آثار کامو داشت. او در مجلۀ سود [جنوب] مقاله‏هایی دربارۀ برگس، ورلن، و موسیقی نوشت. رمان رنج، اثر آندره دو ریشو، را که ژان گرونیه به او داده بود با علاقه خواند.

1934: در این سال با سیمون هیه، دختر جوان، ثروتمند و زیبایی ازدواج کرد و در 1936 با تحمّل «تجربه‏های دردناک» از او جدا شد. این جدایی در مرگ روح به صورتی غیرمستقیم دیده می‏شود.

1935: در رشتۀ فلسفه لیسانس گرفت. در جنبش ضدفاشیستیِ آمستردام پله‎‏یل [که هانری باربوس و رومن رولان بنیاد گذاشته بودند] به مبارزه پرداخت. کامو زیر نفوذ ژان گرونیه، که او را رهبر آینده می‏دید، وارد حزب کمونیست شد و مسؤولیت تبلیغ در جامعۀ مسلمانان را پذیرفت. نوعی دانشگاه مردمی پدید آورد و پس از آن در 1936 خانۀ فرهنگ و تئاتر کار را ایجاد کرد. او حزب کمونیست را به جنبش آمستردام پله‏یل معرفی کرد. در آنجا ماکس پل‏فوشه، نمایندۀ جوانان سوسیالیست، را ملاقات کرد. کامو در نامه‏ای به ژان گرونیه محافظه‏کاری روشنفکرانه‏اش را نسبت به مارکسیسم و بی‏اعتمادی خود نسبت به مفهوم پیشرفت [پروگره] بیان داشت. پیوستنش به حزب احساسی تلقی شد و عزم همبستگی به خویشان تعبیر گردید.

1936: کامو پس از بازگشت از سفری به اروپای شرقی از همسرش سیمون جدا شد. در این مدت گاه تنها و گاه با جمع بود. «خانه‏ای در برابر جهان» که او مدتی در آنجا زندگی می‏کرد در رمان مرگ خاموش به تفصیل به تصویر درآمده است. در این سال چند کار دوم داشت: تدریس خصوصی، فراگیری هواشناسی، نمایش سیار همراه با گروه رادیو الجزایر، کاکو پایان‏نامۀ دورۀ عالی‏اش را نوشت: متافیزیک مسیحی و نو افلاطون گرایی. به مطالعۀ آثار اپیکتت، مالرو، شستوف، شللر، اسپینوزا و دکارت پرداخت.

1937: کامو ظاهراً براساس نامه‏ای از بلامین به فرمینویل با اتهمام کلیشه‏ایِ «تروتسکیست» از حزب کمونیست اخراج شد. واقعیت این بود که کامو به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملی‏گرای مصالح حاج، ستارۀ شمال افریقا، که تحت‎الحمایه بود، اعتراض کرده بود. در ماه مه نخستین اثرش به نام پشت و رو که در سال 1934 تا 1937 به چاپ رسیده بود به چاپ رسید. در کار تئاتر به نمایش آثاری چون در اعماث از گورکی، زن ساکت از بن‏جانسون، پرومته در زنجیر از آشیل و دون خوان از پوشکین پرداخت. کامو هم کارگردان بود، هم هنرپیشه، و هم تنظیم‏کنندۀ نمایش. در ماه اکتبر نام جدید «تئاتر اکیپ» را برای گروه نمایش برگزید. این گروه نمایش‏نامۀ سلستین اثر فرناندو روخاس، و پس از آن در سال 1938 نمایشنامۀ بازگشت کودک هرزه‏گرد اثر آندره ژید، قایق سخت اثر وایل‏رک و سرانجام برادران کارامازوف را با تنظیم کوپو اجرا کرد.

1938: کامو به مطالعۀ آثار اشپنگلر، سورل، نیچه، کیرکگارد (رسالۀ ناامیدی) می‏پردازد. نگارش عیش را ادامه داد و مرگ خوش را به پایان رساند. کالیگولا را برای تئاتر اکیپ، با قصد بازی در نقش اول آن، آماده کرد. معاینه‏ای پزشکی برنامه‏اش را برای دریافت رتبۀ علمی آگرژه به هم ریخت. در روزنامۀ جبهۀ خلق‏الجزایر به نام آلژه رپوبلیکن (الجزایر جمهویخواه) که پاسکال پیا آن را اداره می‏کرد به کار پرداخت. با انتشار تهوع سارتر، کامو در آلژه رپوبلیکن نقدی بر آن نوشت: «قهرمان آقای سارتر، وقتی به جای آنکه برعظمت برخی دلایل ناامید بودنش تکیه ورزد به آنچه در انسان نفرت او را برمی‏انگیزاند اصرار می‏ورزد، شاید به مفهوم واقعی اضطرابش آگاه نیست.»

1939: کامو نشریۀ ساحل‏ها [         ] را با مشارکت اُدمی‏زیو و روبلس بنا گذاشت. در ماه مارس رایش یک نویسندۀ چکسلواکی را به خود ملحق کرد. دیوار سارتر انتشار یافت. کامو در آلژه‏رپوبلیکن چنین نوشت:

یک نویسندۀ بزرگ همیشه جهان و گفتارش را همراه دارد. گفتار آقای سارتر به نیستی و در عین حال روشن‏بینی معتقد شده است.

در ماه آوریل تئاتر اکیپ نمایشنامۀ بازیگر دوره‏گرد جهان غرب اثر سینگ را به صحنه برد. در ماه مه عیش انتشار می‏یابد، که مجموعه‏ای است از چهار رسالۀ شاعرانه که بین سال‏های 1937 و 1939 نگاشته بود. کامو در این اثر به موضوع خوشبختی پرداخته است.

در ماه ژوئن در روزنامۀ آلژه‏رپوبلیکن ده- دوازده مقاله دربارۀ بی‏نوایی در قبالیه [بیلی، قبایل] نگاشت که کیفرخواستی شدید علیه استعمارگران است: «نفرت‏آور است اگر گفته شود مردم قبایلیه با فقر خو گرفته‏اند. نفرت‏آور است اگر گفته شود این مردم همان نیازهای ما را ندارند [...] در یکی از روزها، صبح زود، در تیزی‏اوزو [        ] کودکانی ژنده‏پوش را دیدم که بر سر تصاحب محتویات یک سطل آشغال با سگها درگیر شده بودند. یکی از ساکنان محل گفت: صبحها همیشه همین‏طور است.»

تعداد بسیاری از این مقاله‏ها در کتاب درگذر روزها، رویدانگاری الجزایر چاپ شده‏اند.

در سپتامبر جنگ جهانی دوم رسماً اعلام شد. روزنامۀ آلژه‏رپوبلیکن که با سانسور مشکلات جدی داشت، در بیست‏وهشتم اکتبر تعطیل شد و به جایش لوسوار ژپوبلیکن منتشر شد که گسترۀ نشر آن الجزایر بود. انتشار این روزنامه نیز به نوبۀ خود در دهم ژانویه 1940 به حالت تعلیق درآمد. کامو کوشید با ورود به ارتش به جنگ برود، ولی به دلایل وضعیت جسمانی پذیرفته نشد.

1940: کارهای بی‏‎ثمر، کامو به اوران رفت. و پس از آن به پاریس. در آنجا پاسکال پیا او را به نوشتن در نشریۀ پاری‏سوار ترغیب کرد. در نمایشِ فیلمِ امید با آندره مالرو نویسندۀ آن دیدار کرد. روز دهم ماه مه ارتش آلمان به فرانسه یورش برد. کامو به کلرمون فران و سپس به لیون رفت؛ در حالی که همچنان برای پاری‎سوار می‏نوشت. در سوم دسامبر با فرانسین فور، از اهالی (وهران اوران) ازدواج کرد.

1941: پس از خروج از پاری‏سوار، به وهران بازگشت و در مؤسسات خصوصی به تدریس پرداخت. فرانسین نیز به عنوان معلم علی‏البدل استخدام شد. کامو در این مدت به مطالعۀ آثار تولستوی، مارک اورل، آلفرد دووینی، ساد، پیردولاریوی (روحها براساس کار لاریوی تنظیم شده است) پرداخت. در بیست‏ویکم فوریه سه‏گانۀ پوچی را به پایان برد: جستار (اسطورۀ سیسوفوس) رمان (بیگانه) نمایشنامه (گالیگولا). کامو این نمایش‏نامه را بسیار ویراست.

پ1942: بیماری سل دوباره به سراغ کامو آمد. در ماه فوریه به پانولیه رفت، نزدیک شامبون سور لینیون. از آنجا کم‏کم به سوی سنت‏اتین رفت.

رمان بیگانه را که در فاصلۀ سالهای 1939 و مه 1940 نگاشته بود منتشر کرد و از اینجا همکاری طولانی کامو با گالیمار آغاز شد. اسطورۀ سیسوفوس اندکی بعد انتشار یافت. حضور نیروهای متفقین در سواحل الجزایر در هشتم نوامبر، اجازه نداد که کامو به الجزایر برگردد. فرانسیس برای ادامۀ تدریس به الجزایر رفته بود. آنها تا زمانی که فرانسه از اشغال نجات پیدا کرد یکدیگر را ندیدند. کامو سوءتفاهم را نوشت و پاسکال پیا را در لیون ملاقات کرد. پیا او را به نهضت مقاومت وارد کرد.

1943: در ضمن اجرای نمایشنامۀ مگسها، کامو ژان‏پل سارتر و سیمون دوبوار را ملاقات کرد و با آنها دوست شد. نخستین نامه به یک دوست آلمانی را در این زمان نوشت. در انتشارات گالیمار به عنوان ویراستار سرگرم کار شد. جستاری را که با عنوان مادام دولافایت و کلاسیسسم نوشته بود منتشر کرد.

1944: کامو در نویسندگی، چاپ و توزیع روزنامۀ کومبا که به صورت زیرزمینی انتشار می‏یافت، با نام‏های مستعار، بوشار و ماته، همکاری می‏کرد. پس از بازداشت کلود بورده [یکی از پایه‏گذاران و مدیر کومبا که به وسیلۀ گشتاپو دستگیر شد] مدیریت انتشار کومبا به کامو با واگذار شد.

سوءتفاهم در تئاتر ماتورن‏ها نمایش داده شد. کامو به ماریا کاسارس که بازیگر نقش اول زن بود دل باخت.

روز 25 اوت پاریس [از اشغال ارتش آلمان نازی] آزاد شد و به کومبا به صورت علنی منتشر شد. کامو در این نشریه که تا ژوئن 1947 روزانه منتشر می‏شد به نوشتن سرمقاله پرداخت.

1945: کامو با فرانسوا موریاک دربارۀ عفو عمومی مخالفت کرد و او را به عدالتی سریع و مؤثر فراخواند.

اعدام روبر بلاسیلاخ [روزنامه‏نگار و نویسندۀ فرانسوی] مسیر فکری کامو را تغییر داد.

هشتم ماه مه: کشتار و اعدام در ستیف [شهری در الجزایر] ادامه داشت. کاری که با توصیه و فشار دولت دوگل (و مطبوعات، جز روزنامۀ کومبا، جریان داشت. کامو به انتشار یک سری مقاله پرداخت که در آنها به وضوح نظرات فرحت عباس [از رهبران جبهۀ آزادی‏بخش ملی الجزایر] را بیان می‏کرد:

یکپارچگی از این پس ممکن نیست. ششم و نهم اوت هیروشیما و ناکازاکی بمباران اتمی شد. کامو در کومبا چنین نوشت: «تمدن صنعتی به آخرین درجۀ توحش خود رسیده است. در آینده‏ای کمابیش نزدیک، از میان خودکشی دسته جمعی و کاربرد هوشمندانۀ علم یکی را باید برگزید.»

پنجم دسامبر، فرانسین که در اواخر 1944 به پاریس برگشته بود دوقلوهایش را به دنیا آورد: ژان و کاترین.

کالیگولا در تئاتر ابرتو با شرکت ژرار فیلیپ، میشل بوکه، ژرژ ویتالی، و مارگولیون به صحنه می‏رود. نمایش با استقبال فراوان روبه‏رو می‏شود.

1946: کامو کنفراسیهایی در ایالات متحده، به‏ویژه در نیویورک و هاروارد، و در کبک [کانادا] برگزار می‏کند.

طاعون را در اوت به پایان می‏رساند و با رُنه‏شار (نوسیندۀ برگ‏های رؤیا) که به عقیدۀ او شاعر بزرگ فرانسه در آن زمان است، دوست می‏شود. در کومبا مقاله‏هایی با عنوان «نه قربانی‏ها، نه جلادها» انتشار می‏دهد و فضای جنگ سرد را که در تمام جهان رو به گسترش است محکوم می‏کند. کامو نوعی بی‏طرفی فعال را پیش می‏گیرد و بلوکهای ایده‏ئولوژیک و نظامی را، که به نوعی نشان از درگیری جهانیِ گریزناپذیر میان واشنگتن و مسکو می‏دهند [مانند آنچه در فرانسه میان گلیست‏ها و کمونیست‏ها به وجود آمده بود] محکوم می‏کند.

1947: کامو به اِعمال سرکوب در ماداگاسکار اعتراض می‏کند. دشواری‏های مالی و معضلات سیاسی [...] سبب از هم پاشیده شدن تحریریۀ کومبا می‏شود. پیش از بروز اختلاف با پاسکال پیا، و به هم خوردن دوستی آن دو، کامو به جای پیا مدیر کومبا می‏شود. کامو پیشنهاد دوگل را رد می‏کند و مجله را به کلود بورده که از بنیان‏گذاران آن بود واگذار می‏کند.

در ماه ژوئن طاعون منتشر شد و جایزۀ منتقدان را گرفت. طاعون مورد استقبال بسیار قرار می‏گیرد و پس از انتشار اومانیسم و ترور [اثر مولوپونتی] کامو با موریس مولوپونتی اختلاف پیدا می‏کند. به عقیدۀ او مولوپونتی [در امانتیسم و ترور] از استالینیسم، که آن را انحراف هولناک از انقلاب می‏داند، تمجید کرده است.

1948: در ماه نمایشنامۀ حکومت نظامی در تئاتر مارینی به صحنه رفت. کارگردان آن ژان‏لویی‏بارو. بود و بازیگرانش پیر برتن، مادلن رونو و ماریا کارسارس. نمایش مورد استقبال قرار نمی‏گیرد. ژان‏لویی‏‏بارو در نظر داشت پس از شکست اجرای کالیگولا، با کامو همکاری کند آن‏گونه که ژووه با ژیرودو کار کرده بود. او انتظار کامویی پرشور داشت همانند کاموی کالیگولا که پاسخگوی مفهوم دیونیزی نمایش بود. اما این نویسندۀ طعنه‏زدن طاعون بود که این نمایش‏نامه را نگاشته بود. این ناهمخوانی سبب عدم انسجام نمایش شد. این شکست نویسنده را از نمایشنامه‏نویسی روی گردان کرد.

1949: کامو به منظور دفاع از کمونیست‏های یونانی که به اعدام محکوم شده بود فراخوان داد. از ژوئن تا اوت در امریکای جنوبی به ایراد یک دوره سخنرانی پرداخت پس از بازگشت بار دیگر دچار بیماری سل شد.

15 سامبر: در به صحنه بردن نمایش‎نامۀ عادلها در تئاتر اُبرتو با ماریا کاسارس، سرژ رجیانی، میشل بوکه، و ایو برنویل شرکت کرد.

1950: مقاله‏های سیاسی مهم کامو که در سالهای 1944تا 1948 نوشته شده بود گردآوری شد و به نام نوشته‎های روز (جلد اول) به چاپ رسیدند.

کامو در خیابان مادام (در منطقۀ 6 پاریس) اقامت گزید.

1951: انسان طاغی که بین سالهای 1945 تا 1950 نوشته شده بود در نوامبر این سال منتشر شد، و مشاجرات قلمی کامو با اگزیستانسیالیست‏ها، سوررئالیست‏ها، کمونیست‏ها و برخی مسیحیان را دامن زد. این اثر که دربارۀ خشونت نگاشته شده روحیۀ انقلابی از نظر براندازن پادشاهی 1793، نیهیلیست‏های روس نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم، لنین، و به صورت کنایی سوررئالیست‏ها را مورد تحلیل انتقادی قرار می‏دهد. نتیجۀ این بحث‏ها لزوم تحدیدها بود: انسان طاغی باید حدود عصیان خود را بداند. در ماه دسامبر کامو از اقامۀ دعوای ناسیونالیستهای جنبش به نفع پیروزی آزادی‏های دموکراتیک در بلیدا [از شهرهای بزرگ الجزایر، نزدیک الجزیره] منصرف شد.

1952: بیست‏و‏دوم فوریه، کامو از اقدام سارتر در دفاع از اعضای اتحادیۀ کارگران اسپانیا که به فرمان فرانکو به مرگ محکوم شده بودند حمایت کرد.

در ماه مه: مجلۀ دوران جدید [له‏تان مدرن] که سارتر مدیر آن بود دربارۀ انسان طاغی کامو مطلبی منتشر کرد. این نوشته، زیر نام فرانسیس ژانسن، حاوی مطالب توهین‏آمیزی نسبت به آثار کامو و شخصیت او بود. پاسخ کامو خطاب به مدیر نشریه (سارتر) که در ماه اوت نوشت و پاسخی که سارتر به کامو داد رسماً به دوستی آنان پایان داد.

در ماه نوامبر کامو از یونسکو استعفا داد تا علیه اسپانیای تحت حکومت فرانکو [که به عضویت یونسکو پذیرفته شده بود] اعتراض کرده باشد. کامو برای ریاست تئاتر رکامیه اعلام آمادگی کرد.

1953: هفدهم ژوئن، شورشهای برلن شرقی اوج گرفت. کامو برای محکوم کردن مداخلات اتحاد شوروی، سخنگوی "مشارکت" (Mutualite) شد. در جشنوارۀ هنرهای نمایشی آنژر دو نمایشنامۀ کامو اجرا شد: سرسپردگی به صلیب به کارگردانی کالدرون، و روحها به کارگردانی پیردولاریوی. کتاب در گذر روزها 2 که مجموعه‏ای از مقالات سیاسی او در سالهای 1948 تا 1953 بود منتشر شد.

1954: کامو به نفع ناسیونالیستهای محکوم به مرگ تونسی مداخله می‏کند. کتاب تابستان (téÉ Ľ) مجموعه‏ای از جسارتهای تغزلی کوتاه او که بین سالهای 1939 تا 1953 نگاشته شده بود منتشر می‏شود. فرانسین به افسردگی عمیقی دچار می‏شود. کامو که سردرگم شده بود دیگر قادر به نوشتن نبود.

اول نوامبر: یه سری سوء قصدها به ویژه در اورِس [در شمال شرقی الجزایر] نشان از آغاز چیزی دارد که دولت فرانسه مدتها آن را حوادث الجزایر خواند.

1955: در ماه آوریل، مه کامو برای نخستین بار به یونان می‎رود، و در آنجا دربارۀ آیندۀ تراژدی سخنرانی می‏کند. در هفته‏نامۀ اکسپرس که ژان‏ژاک سروان شرایبر و فرانسوا ژیرو انتشار آن را در سال 1953 آغاز کردند روزنامه‏نگاری را از سر می‏گیرد. در این هفته‏نامه او به وِیژه به مسائل استعماری و به طور خاص به جنگ الجزایر می‏پردازد. بیشتر با این خواست که از مشی سیاسی پیرمندس فرانس [نخست وزیر وقت فرانسه] حمایت کند.

1956: در بیست‏و‏دوم ژانویه به درخواست دوستان «آزادیخواه»اش و در میان فریادهای تمسخرآمیز هواداران «الجزایر فرانسه»، کامو درخواست ترک مخاصمه عمومی می‏کند. او از این دو جبهه می‏خواهد مراعات مردم غیرنظامی را در تشدید مخاصمه بکنند. بدین منظور او با ییک از رهبران جبهۀ نجات ملی الجزایر به نام محمد لبجاوی ملاقات می‏کند و آن را در فصلی از کتاب خود به نام حقایقی درباب انقلاب الجزایر بیان رمان سقوط [هبوط] در ماه مه منتشر می‏شود. برداشتهای بسیاری از شخصیت کلمانس، قاضیِ تائبی که با نقل داستان سقوط خود دیگران را ملامت می‏کند، ممکن است با هدف قرار دادن اگزیستانسیالیست‏ها و یأسی که آنها ایجاد کرده بودند. در پی تحمل تشدید افسردگی فرانسین، کامو نیز به نوعی درون‏نگری تن می‏دهد. این کتاب به اندازۀ رمان طاعون مورد استقبال قرار می‏‎گیرد.

به دلیل مسائل سیاسی الجزایر رابطۀ کامو با سروان شرابیر تیره می‏شود، و از هفته‏نامۀ اکسپرس می‎رود.

در سپتامبر مرثیه‏ای برای یک راهبه که کامو از فاکنر اقتباس کرده بود، در تئاتر ماتورن‏ها با بازیگری کاترین سلرز، میشل اوکلر و مارک‏کاسو به صحنه می‏رود.

4 نوامبر: ارتش شوروی وارد بوداپست می‎شود. کامو به نفع شورشیان مجار از سازمان ملل درخواست اقدام می‏کند.

1957: غربت و ملکوت، مجموعۀ داستان، منتشر می‏شود. در جشنوارۀ هنرهای نمایشی آنژر، کامو بار دیگر کالیگولا را با همکاری میشل اکلر و ژان‏پیر ژوریس به صحنه می‏برد. شهسوار اولمدو که اقتباسی از لوپ دووگا است را نیز به صحنه می‏برد. در پاییز کتاب تفکرانی در باب گیوتین از کامو منتشر می‎شود. در این کتاب کامو نفرتش از مجازات مرگ را عنوان می‏کند.

16 اکتبر: کامو به عنوان نهمین فرانسوی و جوان‏ترین آنان جایزۀ نوبل ادبیات را دریافت می‏کند، به دلیل «مجموعۀ آثاری که مسائل مطرح روز را برای وجدان بشر روشن می‏کند.»

1958: سلامت کامو رو به وخامت می‏گذارد. حمله‏هایی که پس از دریافت جایزۀ نوبل به او می‏شد، و جنگ الجزایر خستگی عصبی شدیدی به بار آورد که سفر به یونان نیز آن را نزدود ــ خانه‏ای در لور مارن در وکلوز نزدیک ایلسورِلارسوگ می‏خرد. در آنجا بارُنه‎شار پیوسته دیدار می‏کند. در ماه ژوئن در گذر روزها 3، رویدادنگار الجزایر 1939- 1958 از او منتشر می‏شود، مجموعه‏ای از نوشته‏های کامو که در نشریۀ آلژه رپوبلیکن در 1938، در نشریۀ کومبا 1945 تا 1947، در نشریۀ اکسپرس در 1955 تا 1956 منتشر شده بودند. این کتاب با مقدمه و موخره‏ای از کامو منتشر می‏شود؛ او همزمان تروریسم کور جبهۀ خلق‏الجزایر و باج‏گیری و شکنجه نیروهای فرانسوی را محکوم می‏کند.

کامو «فدرالیسم داخلی» و ایجاد یک جامعۀ فرانسوی ـ افریقایی را که در آن الجزایر مرکزیت داشته باشد، پیشنهاد می‏کند. در اکثر نشریات چاپ این کتاب بازتابی پیدا نمی‏کند.

1959: تسخیر شدگان که اقتباسی از رمان داستایفسکی است در تئاتر آنتوان با بازیگری پیر بلانشار، پیروانک، کارترین سلرز به صحنه می‏رود. در پایان این سال کامو نیروی آفرینندگی خود را باز یافته است و 200 صفحه از رمان آدم اول را می‏‎نویسد.

1960: در چهارم ژانویه آلبر کامو لورمارن را ترک می‏کند تا به پاریس برود ـ در اتوموبیل میشل گالیمار، برادرزادۀ گاستون گالیمار ناشر. در شهر ویل‏بلوون در یون اتومومبیل [از جاده خارج می‏شود] به درختی می‏خورد کامو درجا می‏میرد. میشل گالیمار چند روز بعد می‏میرد. نسخه دست‏نویس آدم اول در محل پیدا می‏شود و تا سال 1944 منتشر نمی‏شوند. کامو این کتاب را به مادرش هدیه کرده بود: «برای تو که هرگز این کتاب را نخواهی خواند.» مدت سه روز بازیگرانی که در شهرهای مختلف فرانسه نمایش‏نامۀ تسخیرشدگان را بازی می‏‎کردند نامه‏هایی از کامو دریافت می‏کردند که از محل اقامتش پست شده بود. در این نامه‏ها نوشته شده بود: «خسته نباشید. درست مریزاد. من شما را فراموش نمی‏کنم. من با شما هستم.»

آلبرکامو در گورستان لورمان به خاک سپرده شد.

/ 1 نظر / 64 بازدید
احمد

Nature does not hurry, yet everything is accomplished (Lao Tze) تنها دو مصیبت در زندگی وجود داره: یکی این که آنچه را که می خواهی به دست نیاوری؛ و دیگری آن که آن را به دست آوری! (اسکار وایلد) البته دو متن بالا بدیهی است که چندان ربطی به هم ندارند، هدف فقط عرض ادب بود و دست مریزاد به خاطر ترجمه زیبای شرح حال کامو!