به مناسبت پنجاهمین سال ترور مولود فرعون (نویسنده فرانسه زبان الجزایری)

مولود فرعون1 در 18 مارس 1913 در تیزی ایبل2 حوالی تاگمون3در منطقه‌ی گراند کبیلی4 الجزایر دیده به جهان گشود. پدرش پیش از تولد او ، در سال 1910، برای کار در معادن زغال سنگ به فرانسه رفته بود. او این واقعه و کودکی‌اش را در کتاب فرزند فقیر5 حکایت کرده است. این کتاب نقطه عطفی در رمان‌نویسی شمال آفریقا محسوب می شود. مولود از 7 سالگی به دبستان رفت و با بورس تحصیلی به دبیرستان تیزی اوزو6  وارد شد. سپس در دانشسرای مقدماتی بوزاره‌‌آ7 واقع در الجزیره مشغول به تحصیل شد. در این هنگام با رمان نویس فرانسوی امانوئل روبلس8  آشنا شد.
در 1935، به عنوان معلم به زادگاهش باز گشت. در سال 1952 در 39 سالگی به عنوان ریاست تحصیلات تکمیلی فورناسیونال9  انتخاب شد. این آموزشگاه امروزه به لاربانات ایراتن10 شهرت دارد. سال 1957 طی جنگ آزادی‌بخش به الجزایر منتقل شد و در 1960 به کار در سرویس مراکز اجتماعی که برای امور آموزشی بنیاد گذاشته شده بود پرداخت. روز 15 مارس 1962، او و همه دوستان الجزایری و فرانسوی‌اش که در جلسه‌ای جهت پیشبرد اهداف فرهنگی در البیار11گرد آمده بودند، به شکل ناجوانمردانه‌ای به دست یک کماندوی تروریست فرانسوی به قتل رسیدند. او هنگام مرگ 49 سال داشت و دارای هفت فرزند بود.
بدون شک آثار فرعون از پرخواننده‌ترین کتاب های ادبی شمال آفریقاست. کتاب نامه‌ها12 و یادداشت‌های روزانه13 او که در سال‌های 62-1955 به نگارش در آمده‌اند، در شناخت هر چند بیشتر انسان همیشه ناشناخته و خشونت‌ستیز ما را یاری می‌کنند. رمان دوم او زمین و خون4مانند رمان پسر فقیر، مردم بی‌بضاعت کوهستان‌های کبیل و شرایط سخت زندگی کارگران الجزایری را در اروپا  توصیف می کند. فرعون بیشتر برای شناساندن هموطنانش به دیگران، برای آن که بگوید آن‌ها هم مردمی مانند دیگرانند می‌نوشت. در کتاب سربالایی‌ها وی با نقطه نظرات و ظرافت همیشگی‌اش در بیان روانشناسی توده‌ها کار دیگری را ارائه کرده است.
آثار وی عبارتند از:
1- پسر فقیر چاپ اول 1950، چاپ دوم 1954، انتشارات لوسوی، پاریس.
2- زمین و خون. 1953، انتشارات لوسوی، پاریس.
3- روزهای کبیلی15 چاپ اول 1954، چاپ دوم 1968، لوسوی، پاریس.
4- سربالایی‌ها16 1957 ، انتشارات لوسوی، پاریس.
 
پسر فقیر
در این اثر مولود فرعون کودکی خود را در دهکده زادگاهش حکایت می‌کند.
 او از خاله‌های خود که در همان کوچه ای که پدر و مادرش سکونت داشتند، سخن می‌گوید: خاله بزرگتر فورولو17 ، نام مستعار نویسنده در این کتاب، «خالتی18» و خاله دیگر «نانا  19» نام دارد. نویسنده در این گوشه از کتاب، ساختن ظروف سفالی را شرح می‌دهد. سفالگری اشتغال عمده زنها در بخشی از دهکده‌های ناحیه‌ی گراند کبیلی است.
خاله‌هایم سروکارشان با خاک بود و حیاط کوچک خانه، همیشه پر از ظروف سفالی. در گوشه‌ی حیاط نزدیک در، توده‌ای چوب انباشته بود که برای پختن سفال از آن ها استفاده می‌شد. کار سخت با خاک رس از فصل بهار آغاز می‌شد. «بایا20» و خالتی از کیلومترها دورتر،آن را با سبد به دهکده می‌آوردند. کلوخ‌ها، داخل حیاط در آفتاب خشک و سپس خرد و بسیار نرم می‌شدند. آنها با این خاک نرم خمیر می‌ساختند و سبوها را از آن پر می‌کردند. بعد از دو روز خمیر سفت می شد. به از دست دادن رطوبت خمیر، اصطلاحاً می‌گفتیم: «آبش را خورده». آنگاه آن را به شدت ورز می‌دادند و تکه‌های ظروف سفالی شکسته را خرد کرده با آن مخلوط می‌کردند. اضافه کردن خرده‌های سفال سبب می‌شد تا خمیر تازه درز و شکاف پیدا نکند. پس از آن نوبت شکل دادن به خمیر می رسید.
خالــتی دامــن لباس عربی (گاندورا) خود را تا زانو بالا می‌زد، روسری خود را مانند دستار می‌بست. با بازوهای برهنه، تکه‌های بزرگ خمیر را روی سطح صافی قرار می داد و با سرعت قسمت پایین کوزه، دیگ یا بشقاب را مانند یک نان کلوچه گرد، شکل می‌داد.  خالتی دقیق بود و به سرعت کار می کرد. می‌دانستم که این جور وقت‌ها نباید با او حرف زد. نانا خندان و آرام خمیر را میان دست‌های رنگ پریده‌اش می‌گرفت. با انگشتهایش آن را به هم می‌مالید و بازی می داد، تو گویی نوازشش می‌کرد. سپس با انگشتان منعطف خود خمیر را به شکل لوله درازی در می‌آورد که همچون مار به حرکت در می‌آمد و چپ و راست می‌شد. هنگامی که در می‌یافت خمیر به اندازه‌ی لازم درآمده است، از کار دست می‌کشید. آن را در اندازه‌های کوچکتر می‌برید و با دقت به دور کلوچه‌ای که خالتی درست کرده بود می‌چسباند. آن گاه با یک تکه تخته بسیار صاف خمیر را می‌کشید و تکه‌ای از آن را که قسمت پایین جداره ظرف را می‌ساخت صاف می‌کرد. سپس به ساختن کف ظرف بعدی می‌پرداخت و بعد یکی دیگر و دیری نمی‌پایید که به خواهرش می‌رسید.
چون حیاط کوچک بود آن‌ها فقط ساختن سه یا چهار ظرف را با هم شروع می‌کردند.
نانا طرح اولیه آخرین ظرف را نریخته به اولین ظرف که دیگر کمی خشک شده بود می‌پرداخت. باز یک استوانه دیگر از خمیر که به طرح اولیه اضافه می شد و سپس به کمک تکه چوب، خمیر را صاف می‌کرد، می‌کشید، صیقل می‌داد، نازک می‌کرد و اضافه‌هایش را می‌گرفت. جداره‌ها آهسته آهسته بالا می‌رفتند. بدین صورت دیگ یا کوزه ساخته می‌شد: با دست راست تکه چوب را می‌گرفت و داخل ظرف را شکل می داد و با دست چپ قسمت خارجی را می‌پایید. با نوازش دائمی، خمیر را وا می‌داشت تا شکل بگیرد. خالتی فقط قسمت پایین دیگ را نمی‌ساخت. او هم مثل نانا خوب کار می‌کرد، اما به عقیده‌ی همه، کوزه‌هایی که از زیر دست نانا بیرون می آمد صورت دیگری داشتند. این کوزه‌ها بسیار متناسب و دارای خطوط هماهنگ بودند. گردن کشیده و تزئینات مخصوص سبب می‌شد تا زنان مشکل پسند روستا آن‌ها را بر دیگر کوزه‌ها ترجیح دهند.  (قسمت اول از فصل ششم، کتاب پسر فقیر، انتشارات لوسوی، پاریس 1954).
 
یادداشت‌ها
 
1- مولود فرعون در آثار دکتر علی شریعتی با نام «عمر مولود» شناخته می‌شود. در صفحه 188 از مجموعه آثار شماره 4 (بازگشت)، آمده است: عمر مولود، ادیب و متفکر بزرگی که در پرورش شخصیت ادبی و فکری کامو سهم بسیار داشت و در ادبیات و فرهنگ امروز فرانسه یکی از اقطاب بلامنازع و مرجع منتقدان و نویسندگان و شاعران فرانسه معاصر بود. او در این اواخر ریاست گروهی از دانشمندان الجزایری را بر عهده داشت که از طرف جبهه آزادیبخش الجزایر مامور پی ریختن انقلاب فرهنگی و احیای معنوی و سامان دادن به نظام تعلیماتی الجزایر بود. اما مسلسل به دست‌های وحشی ارتش سری، ناگهان در تالاری که انجمن کرده بودند بر سرشان ریختند و همه را کشتند.
 
1 . Moloud Feraoun
2 . Tizi-Hibel
3 . Taguemont
4 . Grande Kabylie
5 . Le fils du Pauvre
6 . Tize-Ouzou

10 . Larba Nath-Iraten
11 . Elbiar
12 . Des Lettres
13 . Journal
14 . La Terre et le sang
15 . Jours de kaby lie
16 . Les chemins qui montent
17 . Fouroulou
18 . khalti
19 . Nana
20 . ‌Baya

 

 

 

/ 1 نظر / 33 بازدید