رمان نو (le Nouveau roman)

  

 

     ژان ریکاردو (Jean Ricardou)‌ در کتاب رمان نو به وضوح بیان می‌دارد که: «بر خلاف سوررآلیسم، رمان نو هرگز شناخته  نشده  است.» آلن  رب  گری‌یه (Alain   Robbe - Grillet)، کلود  سیمون (Cloud Simone)،  میشل  بوتور ‌(Michelbutor)، ربرپنژه (Robert Pinget)، ناتالی ساروت (Sarraute Nathalie) و کلود اولی‌یه (Claude Ollier) نویسندگانی هستند که در آثار خود توهماتی (خطاهای حسی) را آشکار ساختند که اکثر این آثار را انتشارات مینویی (Minuit)، ژروم لندون (Jerome Lindon) منتشر کرده است.

اولین توهم مردود، توهم التزام یا تعهد بود. نویسندگان پس از جنگ دوم- آراگون، مارلو، سارتر یا کامو- که اغلب به عنوان بزرگان اندیشه شناخته می‌شدند در نظر داشتند اضطراب، عصیان یا تردیدهایشان را در تحقیقی اخلاقی یا هنری که با انسانگرایی نوینی مطرح می‌شد ملزم نمایند. اما رمان نو، در آمیختن طرح ادبی را با تعهد انسانی رد می‌نماید. این امتناع فراتر از نقش با اهمیتی بود که انتشارات مینویی به عنوان سرمشقی در افشای سیاست استعماری فرانسه به عهده داشت، (در سال 1960 گروهی از نویسندگان این انتشارات به مناسبت اطلاعیه‌ی 121 نفر، موضع گرفته بودند). بنا به گفته روبرپنژه ( در دسامبر 1965): «به نظر من زندگی‌نامه‌ی نویسنده در جذب خواننده سهمی ندارد. و این باعث تعجب من است که مردم با پرسش‌هایی با یک نویسنده برخورد می کنند که هیچ یا دست‌کم‌اند نگاهی به اثر نویسنده ندارد؛ من زندگی دیگری جز زندگی نوشتاری ندارم. وجود من در کتاب‌های من است ...» نویسندگان رمان‌های نو در این مدعا [هم عقیده‌اند] که متن، تنها خود، حق «دنبال کردن خود» را دارد. (رولان بارت Roland Bartes).

دومین موضوع مورد بحث «توهم نمایاندن است. به موجب این توهم، یک گفته‌ی رب‌گری‌یه: «رمان‌های ما نه قصد زندگی بخشیدن به شخصیت‌هایی را دارد و نه قصد نقل داستانی را.» ریکاردو می‌افزاید: «رمان دیگر آینه‌ای نیست که [آن را] در طول جاده به گردش در آوریم [تعریف استاندال از رمان].» در این بحث ابزار و لوازم رمان‌های سنتی که عبارتند از شخصیت‌ها، حکایتگر، مکان و زمان مورد بازاندیشی قرار گرفته‌اند. این بازاندیشی در مورد حضور آن‌هاست نه درباره‌ی معنای‌ آن‌ها. به گفته‌ی رب‌گری‌یه: «جهان نه دارای معناست و نه پوچ است، خیلی ساده است.» تغییر (Modification) نوشته‌ی میشل بوتور که در سال 1975 نوشته شد، داستانی را عرضه می دارد که با بیست‌و‌چهار ساعت اتفاق می‌افتد. خواننده که در این کتاب مورد سوال قرار گرفته خود را در جایگاه شخصیت اصلی می‌یابد. در کتاب درجات (Degres) که در سال 1960 به نگارش در آمده میشل بوتور با کمک سه حکایتگر، که یکی پس از دیگری در کتاب می‌آیند، ناممکن بودن نقل یک ساعت را در یک سلسله داستان نشان می‌دهد. مکان‌ها، اشیاء همراه با کوچکترین جزئیات خود توصیف شده‌اند. زیرا به گفته‌ی ژان کریول (JeanCayroll) در کتاب روزهای نخستین (les Premiers Jours) که به سال 1947 نوشته شده است: در آغاز کار «اشیاء حاکم‌اند.» این نویسنده، به جریان رمان نو تعلق ندارد. زیرا رولان بارت بروشنی بیان می‌کند که در رمان‌ روزهای نخستین «انسانی با منش و شخصیت کریول حضور دارد.» توصیف در کار رب گری‌یه جای خود را به خرده بینی و دقت یک حشره‌شناس یا مسّاح می‌بخشد. در خلال اشیاء وصف شده، این خود توصیف است که موضوع خاص می‌باشد. رب‌گری‌یه تا سال 1961 توصیف‌هایش را «کاملاً ذهنی» می‌نامد. از این رو، «هر انسانی به نوبه‌ی خود باید اشیاء اطراف خود را دوباره کشف نماید. اشیاء واقعی، خالص، سخت و درخشان می‌باشند. آن‌ها به هیچ دنیای دیگر ارجاع نمی‌‌شوند. آن ها نشانه‌ی هیچ چیز مگر خودشان نمی‌باشند، و تنها اتصالی که آدمی می تواند با آن ها داشته باشد تصور کردن آن ها ست.» تمامی سعی رب‌گری‌یه عبارت از انکار و رد معنای فرضی موجود در اشیاست که ما بیشتر اوقات آن را با یک صورت ظاهر یا یک پیشداوری در می‌آمیزیم. نویسندهچنین بیان می دارد: «دشمن بزرگ، برای من، شاید تنها دشمن و بدون شک تا به امروز، به طور کلی، معنا می‌باشد.»
اگر نویسندگان رمان نو این چنین سخت به مفهوم بازنمایی تاخته‌اند برای آن است که در نگاه ایشان، امروز دیگر، افراد، نمای کرانی متمایز ندارند. برای نزدیک شدن به کسی باید از زبانی چند پاره، شکاک که هرگز به کمال یک ارتباط باز و روشن دست نمی‌یابد سود برد.(ناتالی ساروت در کتاب‌های سمورک (
Martereau) در سال 1953 و فلک نما (le Planetarium) در سال 1956). از نظر رب‌گری‌یه جهان، دیگر از اعمال و افراد تشکیل نشده است بلکه متشکل از نشانه‌ها، تصاویر، موضوعات و نیز بدان اندازه از عناصر است که این خود نشان‌دهنده‌ی یک ناپیوستگی بنیادین است. نویسندگان رمان نو معنای «سودمندی» را کاملاً طرد می‌کند. نظم و ترتیب واقعیت، اساساً از نظم و ترتیب متون ادبی متمایز است و رمان تنها به عنوان ساخت حکایت واری ارائه می‌شود که قادر به غافلگیر کردن لحظاتی است که جهان در آن لحظات در تمامی تازگی و سرشکستگی ناموجه‌اش پدیدار می‌گردد. لحظات کوتاهی که از آن‌ها اشیاء بدون دلیل فوران می‌کنند. به گفته‌ی میشل بوتور: «در حالی که داستان واقع‌نما، همیشه تکیه‌گاه و سرچشمه‌ای در وضوحی خارجی دارد، رمان باید به برانگیختگی که با ما از آن سخن می‌گوید بسنده نماید. و از این رو، رمان قلمرو پدیدارشناسی در حد اعلاست، جایی در حد اعلا که در آن، این موضوع بررسی می‌شود که: به چه شکلی واقعیت بر ما آشکار می‌شود و یا می‌تواند بر ما آشکار شود. بدین جهت رمان، آزمایشگاه حکایت است.»

دو نویسنده به طور موقت در متغیر رمان نو جای دارند. نخست کلودموریاک (Claude Mauriac )‌ که در صدد است ادبیات کاذب را کنار بزند، ادبیاتی مدتی «دارای عمق» بودن است و نیز دهنده‌ی «معنا»ست. موریاک اعلام می دارد: «تمام موضوعات دارای ارزشند. یکی از باورهای من این است که آنچه ما می‌نویسیم، اهیمت کمتری دارد.» بنابراین نویسنده تنها توسط ساختار اثرش از جهان بینی خود و از  نگرش خود به زمان و مکان انسانی پرده برمی‌دارد. و این عمل با آفرینش شخصیت‌های نمادین یا گزارش نظرات سترگ انجام نمی‌شود.

نویسنده‌ی دیگر، مارگریت دوراس (Margerite Duras) است که برخی اسلوب‌هایش، به شیوه رمان نوست: چگونگی  شخصیت‌ها، نوسازی شکل‌های روایی و توصیفی. اما تنها یکی از آثار این نویسنده، شکل‌های متفاوتی – متن، تئاتر، فیلم را ایجاد می‌نماید. رمان تمام چند روز در میان درختان (Des journees entieres dansles arbres) که در سال 1954 نوشته شده مشهورترین نمایشنامه‌ی اوست که از این ابعاد سه گانه حاصل شده است.

نویسندگان رمان نو در عین حال تئوریسین نیز هستند. ژان‌ریکاردو می‌نویسد: «به نظر ما، همه‌ی نویسندگان باید تئوری را مد نظر داشته باشند و آن را با بررسی‌هایی مقابله نمایند.»

به گفته‌ی ژان‌ریکاردو: حمله به شخصیت، تباهی حکایتگری و توصیف سنتی، به رمان نو اجازه می دهد تا خود را نه به عنوان حکایتی از یک ماجرا، بلکه به عنوان «ماجرای یک حکایت» جلوه‌گر سازد.

  

 

/ 2 نظر / 35 بازدید
طرفه

وای من عاشق اینم[قلب]

سلام .اسم يكي از نويسنده ها رو اشتباه تايپ كرديد مارلو "آنره مالرو"